برپایی موکب مجمع ملی خانواده در مسیر پیاده‌روی اربعین حسینی

اربعین و کربلا را نمی‌شود تنها یک واقعه تاریخی دید؛ این‌ها داستانی‌اند که ریشه‌شان در قلب خانواده می‌روید و شاخه‌هایشان تا آسمان انسانیت کشیده می‌شود.
کربلا، میدان شمشیر و خون بود، اما در پس هر خیمه، نبض یک خانواده می‌تپید. حسین(ع) پدری بود که با نگاهش به علی‌اکبر، آینده را می‌دید؛ برادری که در عباس، تکیه‌گاه خود را می‌شناخت؛ عمو و سرپرستی که برای قاسم، در میانه میدان، هم امید بود و هم مأمن. حتی کوچک‌ترین نگاه رقیه، معنای عشق را به عمویش می‌فهماند.
اربعین، نه فقط چهل روز پس از عاشورا، که چهل روز شکفتن این حقیقت است: عاشورا بدون حضور خانواده، تصویری ناقص می‌مانْد. زینب(س) با صبرش، ام‌کلثوم با سخنش، و کودکان با اشک‌هایشان، پیام خون‌ها را به دل‌ها رساندند.
این راهپیمایی میلیونی اربعین، ادامه همان هم‌قدمی‌هاست؛ جاده‌ای که از قتلگاه تا کوفه و شام و تا همیشه تاریخ کشیده شد، و در آن، خانواده‌ها شانه به شانه هم، بار امانت کربلا را به دوش می‌کشند. در اربعین، پدر دست فرزندش را می‌گیرد، همسر کنار همسر گام برمی‌دارد، و همه با هم، مثل اهل‌بیت، رو به یک مقصد می‌روند: دیدار با حسین(ع) و یادآوری این حقیقت که خانواده، ستون پایداری حق در برابر باطل است.
کربلا، سرزمین وداع‌ها بود؛ جایی که عشق و ایثار، نه در میدان نبرد که از دل خانه و خانواده آغاز شد. حسین(ع) پیش از آن‌که رهبر سپاه باشد، پدری بود که دست علی‌اصغر را بوسید و او را به آغوش آسمان سپرد. برادری بود که شانه‌هایش با نام عباس استوار شد. عمویی بود که قاسم را به میدان فرستاد و نگاهش را بدرقه کرد.
در عاشورا، هر قطره خون، رنگی از پیوند خانوادگی داشت. زینب(س) با گام‌هایی استوار، داغ برادر و فرزند را در خود حمل کرد، و کودکان، با اشک‌های پاکشان، پیام مظلومیت را به جان تاریخ رساندند.
اربعین، چهلم آن عشق‌های درهم‌تنیده است. راهی که امروز میلیون‌ها خانواده با هم می‌پیمایند، ادامه همان مسیر است؛ مسیر اهل‌بیت که در سخت‌ترین طوفان‌ها، از هم جدا نشدند. در این جاده، پدر و مادر، کودک و جوان، پیر و میانسال، همه یک کاروان می‌شوند؛ یک خانواده بزرگ که مقصدشان تنها یک چیز است: دیدار با حسین(ع) و تجدید عهد با حقیقت.
در اربعین، زمین و زمان دوباره شاهد است که خانواده، ستون ایستادگی و پایداری حق است. همان خانواده‌ای که در کربلا ایستاد، امروز هم در این مسیر ایستاده است؛ با قلب‌هایی سرخ و قدم‌هایی استوار.

دکتر فاطمه سادات رازقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *